محمد مهدى ملايرى

217

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

مىپرداخته‌اند و او به تناسب موضوع توقيع و چگونگى نامه‌اى كه مىبايستى بر اساس آن نوشته شود آن را به يكى از دبيرانى كه براى آن‌گونه نوشته‌ها مناسب مىدانسته ارجاع مىكرده است . صاحب العمل بنابر قاعده بايد ترجمهء كاردار باشد و همين قاعده اقتضا دارد كه گمان كنيم كه ابن مقفع آن را از چنين كلمه‌اى ترجمه كرده ولى تنها با اين گمان نمىتوان گفت كه صاحب چنين وظيفه‌اى در دبيرخانه ساسانى با همين عنوان خوانده مىشده ، هرچند شواهد و نشانه‌هاى ديگرى هم آن را تأييد كند « 1 »

--> ( 1 ) . از جمله اين شواهد و امارات كثرت استعمال كار در آن دوران در همين زمينه‌هاى ديوانى است . كتابى كه موضوع آن آيين نويسندگى و قواعد بلاغت بوده و به همين دستگاه و دبيران آن مربوط مىشده كاروند نام داشته ( جاحظ ، البيان و التبيين ، ج 3 ، ص 10 ) . فردوسى در شرح پادشاهى اردشير بابكان ، در چگونگى پذيرش سفيران خارجى ، پس از بيان اين‌كه نخست مرزبانان از آمدن آنان اطلاع مىيافته و وسائل سفر آنان را در منزلگاههاى ميان راه فراهم مىساخته‌اند گويد : چو آگه شدى زان سخن كاردار * كه او بر چه آمد بر شهريار هيونى سرافراز و مردى دبير * برفتى به نزديك شاه اردشير كه به قرينهء مردى دبير مىتوان از آن چنين فهميد كه اين كاردار با ديوان بىارتباط نبوده . فردوسى همچنين اصطلاح كارآگاه را هم در وظائف يا صفت ديوانيان مكرّر به كار برده و همچنين كارجوى در شرح حال اردشير گويد : به ديوانش كارآگهان داشتى * به بىدانشان كار نگذاشتى فرستاده بودى به گرد جهان * خردمند و بيدار كارآگهان ( ج 7 ، ص 1987 ) . در آيين لشكركشى در همان دوران : يكى موبدى را ز كارآگهان * كه بودى خريدار كار جهان ابا هر هزارى يكى كارجوى * به رفتى نگه داشتى كار اوى ( شاهنامه ، ج 7 ، ص 1981 ) . سرپرست كل دستگاه مالى كشور را چنان كه در جاى خود به تفصيل گذشت . ايران اماركار مىگفتند . يكى از عنوانهاى رسمى دربار ساسانى كه دارندهء آن داراى مقام وزير بوده عنوان كاردان بوده ( كريستن سن ايران ساسانى ص 336 ) . حسن بن خصيب يكى از منجمان دانشمند -